تبلیغات
:::: سایسار ایران :::: - مطالب دی 1392
تا 11/14
چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت 11:13 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مصطفی -- | ( نظرات )
ساعت 11:08 دقیقه ی صبح چهارشنبه اس. نفسم دوستت دارم و تو قلبم دارمت.
تا ساعت 00:00 روز 14 بهمن 1392 اینجا نخواهم اومد.      

دوستت دارم؛ تو را
سه شنبه 17 دی 1392 ساعت 04:56 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مصطفی -- | ( نظرات )
غروب شد. الان اذان میدن. ساعت 16:56 دقیقه ی سه شنبه اس. دوستت دارم نفس من.
 خسته بودی نفسم، میدونم چقدر.
بعضی چیزها شبیه دوچرخه سواری میمونه. زمین میخوری، بارها و بارها.  و یک بار اونم ناگهانی متوجه می شی که یاد گرفتی. کار من هم اونطوریه. از یک قسمتی که عبور می کنم بقیه اش سریع تر پیش میره. من میدونستم که دوچرخه سواری رو یاد میگیرم چون ایمان داشتم، امید داشتم و مطمئن بودم. فقط میدونستم که قدم اول مهمه، زمین خوردن های اول مهم ان. همیشه همین بوده. باید امید و ایمان داشت و پیش رفت، پیش.

گاهی چیزهایی قدرتی میده به من که هیچ چیزی در دنیا برابری نمیکنه با اون. این رو تازه فهمیدم.
اون دوست داشتنه، دوست داشتن کسی که میدونی چقدر خوبه، دوست داشتنه اونی که عزیز ترین انسانی هست که وارد زندگیت شده، اونقدر عزیز که نمی تونی شک کنی که اون انسان نیست، حتما فرشته اس.
اما من همه ی این ها رو میدونم و اونی که برای من در این دوست داشتن مهمه فقط و فقط؛ اونیه که دوستش دارم، نه قدرتش نه خوبی های دوست داشتن، فقط خود خود خود خودت رو دوست دارم، قدر تموم دنیا.

مرتبط با: من و نفسم ,

برچسب‌ها: دوستت دارم نفسم ,

نفسم، صبحی با تمرکز
سه شنبه 17 دی 1392 ساعت 02:21 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مصطفی -- | ( نظرات )
02:19 دقیقه ی صبح سه شنبه است. نفسم دوستت دارم. اومدم یه پست خیلی کوچیک بذارم و بگم که اندازه ی تموم دنیا دوستت دارم، نه این دنیا؛ یه دنیای بزرگ. امروز سه شنبه اس و فردا چهارشنبه. دلم یه ذره شده واست.

با خودم گفتم می خوابم اما دیدم بهتره کاری که قرار بوده امروز انجام بشه رو به هر طریق ممکن همین امروز انجامش بدم. امروز یعنی قبل از خواب، نمیتونم بخوابم. برای سه شنبه و چهارشنبه کارهای زیادی دارم که باید انجام بشه.  
با برادر یکی از دوستانم اختلاط می کردم. از من 12 سالی بزرگتره پس حس کردم بهتره ازش چیزایی بپرسم که اون در خشت خام میبینه. پارسال به من قول داده بود. کمی طول کشید. مهمون بود اینجا، توی خوابگاه. تا ساعت 01:15 دقیقه اینجا بود.

میسپرمت به دست بی منت و مهربون خدا. شبت سپید نفسم. 
 

مرتبط با: من و نفسم ,


چشم میگویم به دلم هم انگار
چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 11:51 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مصطفی -- | ( نظرات )
ساعت 11:48 دقیقه ی صبح چهارشنبه اس. اومدم یه پست کوچولو بذارم. نفسم نمیدونی چقدر دوستت دارم. نمیدونی وقتی به تو فکر می کنم چقدر روحم پر میشه از خوبی، نمیدونی چقدر به خدا نزدیک می شم.  
خدا رو گاهی حس می کنم، گاهی میبینمش، نه فقط در روشنایی های روز. خدا رو حتی در مهتاب شب میبینم، خیلی نزدیک می بینمش، چون تو رو به خودم نزدیک حس میکنم. دعای من اینه که همیشه بخندی، چون تو فرشته ای، همیشه شادی، همیشه ی همیشه. آی دلم قنج میره آی
وقتی میخندی انگار دنیا رو به من دادن، حس خوبیه، دنیای منی. دوستت دارم از عمق وجوم، با تمام وجودم حس میکنم تو رو.

چشم می گویم به دلم هم انگار.
دوست دارم فریاد بزنم دوست داشتنمو سایه سار سایسار

مرتبط با: من و نفسم ,

برچسب‌ها: دوستت دارم نفسم ,

 

موضوعات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :